سپهر پورشيرازيسپهر پورشيرازي، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

سپهره آسموني

آموزش خواندن به خردسالان

من مراحل دومن رو با مثال می نویسم دسته اول اعضای بدن : مو، سر، چشم، دست، پا دسته دوم حیوانات اهلی : مرغ، جوجه، اسب، گاو، گربه دسته سوم رنگها : سبز، قرمز، آبی ، زرد، سفید دسته چهارم اعضای خانواده : مامان، بابا، ستاره، خواهر، برادر دسته پنجم وسایل کودک : بالش، تخت، عروسک، توپ، پازل روز اول : دسته 1 سه بار در روز . با سرعت زیاد در حد یک ثانیه فلش بزنید .بین هر بار نمایش بایدحداقل 15 دقیقه فاصله باشد از یوتیوپ می تونید نحوه فلش زدن با سرعت رو ببینید. پشت کارتا واسه خودتون کلمه رو بنویسید. روز دوم : دسته 1 + دسته 2 3 بار در روز با همان نحوه روز اول (در مجموع 10 کارت 3 بارنمایش داده میشود . بهتر است در شروع هر دسته نام مجموعه را بگویید : ...
14 تير 1392

تو كه ماه بلنده آسموني

"تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم دورتُ می گیرم اگه ستاره بشی دورمُ بگیری منم ابر می شم روتُ می گیرم اگه ابر بشی رومُ بگیری منم بارون می شم چیک چیک می بارم اگه بارون بشی چیک چیک بباری منم سبزه می شم سر در می آرم تو که سبزه می شی سر در میاری منم گل می شم و پهلوت می شم تو که گل می شی و پلهوم می شینی منم بلبل می شم چهچه می خونم ."
14 تير 1392

توي ده شلمرود

توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود. حسنی نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه. نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی، هیچکس باهاش رفیق نبود. تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه. باباش میگفت: - حسنی میای بریم حموم؟ - نه نمیام، نه نمیام - سرتو میخوای اصلاح کنی؟ - نه نمیخوام، نه نمیخوام کره الاغ کدخدا، یورتمه میرفت تو کوچه ها: - الاغه چرا یورتمه میری؟ - دارم میرم بار بیارم، دیرم شده، عجله دارم. - الاغ خوب نازنین، سر در هوا، سم بر زمین، یالت بلند و پرمو، دمت مثال جارو، یک کمی بمن سواری میدی؟ - نه که نمیدم - چرا نمیدی؟ (!) - واسه اینکه من تمیزم. پیش همه عزیزم. اما تو چی؟ موی بلند، روی ...
14 تير 1392

تو حوض خونه ما

تو حوض خونه ما..........ماهیهای رنگارنگ بالا و پایین می رن........با پولکای قشنگ کلاغه تا می بینه.........کنار حوض می شینه ...........می خواد ماهی یگیره ماهیا تا می بینن........به زیر آبها میرن .....کلاغ شیطون می شه زار و پریشون .....کلاغ شیطون می شه زار و پریشون
14 تير 1392

آقا خرگوشه

یک روز یه آقا خرگوشه....................... رسید به یه بچه موشه موشه دوید تو سوراخ ......................... خرگوشه گفت : آخ وایسا، وایسا، کارت دارم...................... من خرگوش بی آزارم بیا از سوراخت بیرون ........................ نمی خوای مهمون . یواش موشه اومد بیرون ....................... یه نگاهی کرد به خرگوش دید که گوشاش درازه ..................... دهنش بازه . شاید می خواد بخوردم ...................... یا با خودش ببردم پس می رم پیش مامانم ...................... آنجا می مانم. . مادر موشه عاقل بود......................... زنی با هوش و کامل بود یه نگاهی کرد به خرگوش ................... گفت ای بچه جون! نترس مامان این مهمونه ...
14 تير 1392

ميدونم ،دلم براي اين روزا تنگ ميشه

كوچولوي مامان،الان ما سه تا آهاريم،تو خوابي،ددي هم خوابه. از صبح تو يه عالمه بازي كردي،با اميد بازي كردي،با ددي يه عالمه بازي كردي. به آدمكاي فوتبال دستي ميگي پليس. به من ميگي بلدي،موتورمو درست كني؟؟؟(ههههه) امروز حساب كردم،تو تقريبا به ٢٠٠تا لغت انگليسي تسلط داري. از امروز ميخوام خيلي باهات بيشتر كار كنم. ددي امروز از وضعيت دندون هاي تو ناراضي بود و از من خواست بيشتر به دندونات برسم. فردا عمو حميد مياد تهران ،بره برا پدرام خاستگاري،يه عالمه ميخنديما. راستي كوچولو جونم امروز اينقد منو بابا رو خسته كردي و بهونه هاي جورواجور ميگرفتي كه مجبور شديم تو رو بزاريم تو اتاقت و درو ببنديم. بعد از اين كار خياي بيشتر به حرفام گوش دادي،شايد اشتباه كردم،ول...
13 تير 1392

پارك نهج البلاغه

٩٢/٤/١٠ سپهركم ،الان تو داري با ددي فرشيد تو پارك نهج البلاغه ،سرسره بازي ميكني، اين پارك با پاركاي ديگه تهران متفاوته،تو يه عالمه خاك بازي كردي،روي چوباي تعادلي بازي كردي،با ددي رفتيم تو كوچه باغا ،و تو كلي برگ كندي،و انداختي توي جوي آب،وبه برگاي توي آب ميگفتي بوت(قايق). جوجه تو تقريبا زبونت باز شده،امروز بهت گفتم دم بريده و تو خيلي قشنگ تكرار ميكردي.
10 تير 1392

مسافرت به اصفهان در تابستان ٩٢

٩٢/٤/٨ الان كه دارم مي نويسم،تو توي بغله بابات داري واليبال ميبيني،و دلت ميخواد خودت به توپ بزني،و مرتب ميگي،بريم بازي كنيم. هفته پيش ما دو تا با هم اصفهان بوديم،خونه خاله مريم. تو با سارا و سارينا خيلي بازي كردي. ماماني سارا و سارينا ،عروسكهاي دوره ي نوجوونيه من بودن. خيلي دوستشون دارن. خونه ي دايي حميد هم رفتيم،خيلي به تو خوش گذشت چون تمامه دقيقه هايت را با ارشيا بازي كردي.
8 تير 1392