سپهر پورشيرازيسپهر پورشيرازي، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سپهره آسموني

تولد ٢سالگيت مبارك پسرم

سپهره ماماني من روزه تولدت تورو به همچين تولدي بردم زمان تولد: 23 فروردین ساعت: 11 تا 2 مکان: سعادت آباد میدان بهرود انتهای خیابان عابدی سالن برج زیتون (یا انتهای بلوار شهرداری شمالی-خیابان استاد شهریار) هزینه برای هر مادر و کودک 35000 تومان و همراه 10000 تومان خدمات شامل: گروه موسیقی بادکنک آرایی و تزئینات با تم میکی ماوس کیک تولد پذیرایی: پاپ کورن، پاستیل، آب میوه، بیسکوئیت و نودل برای کوچولوها چای و شیرینی و سالاد الویه یا روس برای بزرگترها عکاسی با دکور تم تولد گیفت یادگاری(تل میکی ماوس یا مینی ماوس) تن پوش میکی در صورت توافق همه
23 فروردين 1392

تولدت مبارك نوره چشمم🎂🎂

٢٣/١/٩٢ آقا كوچولو برات تولد گرفتم تو مثله هميشه شادو سره حال بودي چند روز بعد از تولدت ،تا باب اسفنجي رو تو تلويزيون ديدي،گفتي باب اسفنجي اومده تولد،آخه كيكت باب اسفنجي بود چقدر اين روزها رو دوست دارم،اين روزا هيچ وقت بر نميگرده و براي من به قشنگيه يه خوابه،
23 فروردين 1392

كوچولوي ٢ساله من

٩٢/١/٢٠ پسركم چند روز ديگه ٢سالت ميشه ماماني تو مثله هميشه خوبي و من اندازه تو خوب نبودم ماماني تو شيريني ،شيريني وصف نشدني،كاش ميشد تمام لحظاتته زندگيتو ثبت كنم تو به من ميگي مامي به بابا ميگي ددي ميگي ددي دوس داره چند روز ديگه با بچه هاي كلوپمون داريم براي تو يه عالمه دوست هم سنه خودت جشنه تولد ميگيريم،اميدوارم دوست داشته باشي و بهت خوش بگذره
20 فروردين 1392

جمله هم ساختي

٩٢/١/١٠  پسركم امسال دومين عيدي بود كه تو در كناره ما بودي ،تو مثل هميشه خوبيو پاك، حرفامو گوش ميدي، وقتي شير ميخواي،ميگي،ددي ميلك بخره،  كتلتو گاز زديو گفتي موون  مهدكودك ميري بدونه اينكه سره سوزني نق بزني ديروز براي اولين بار جمله گفتي،شب شد لالا كن واي كه چقد دوست دارم،هرچقدر بوست ميكنم آروم نميگيرم
10 فروردين 1392

ساله ٩٢ هم شروع شد

يكم فروردين ٩٢ امروز دومين سالي بود كه با تو بودم چند روزي است كه ياد گرفته اي سلام كني امروز كفشهاي جديدت را قايم كرده بودي در كشو اتاق خواب تو وقتي خودت چيزي را ميخواهي به من ميگويي ،ايخواي،ميلك ايخواي
1 فروردين 1392

خدايا شكرت

٩٢/١/٤ پسره باهوشم تو هر روز در حاله تغيري و من شاهده اين تغييرم، تو يادميگيري و من شاهده يادگيريه تو ام چند روزي است كه ديگر دوست نداري روي پا بخوابي ديروز با شنيدن صداي كبوتر ،اسمش را به انگليسي گفتي افراد را با گذاشتنه جون در آخره اسمشان صدا ميكني
1 فروردين 1392

خانه ي دوست داشتني ما

👦👦👦👦 وقتي تو احتياج داشتي كه بدو بدو كني....   👦 وقتی آمدیم این خانه...سکوتش دل انگیز بود.دوست داشتنه خدا كاملا معلوم بود   تو اينجا همه چيز داشتي..   مادربزرگ مهربانت را....   واني براي بازي و خنده هاي آبي ات......   بزرگي خانه كاملا براي بالندگي تو مناسب بود...       همسایه ی طبقه ی پایین...شد تمـــــام دغدغه ام...پیرزنی مسن و تنها که فقط تعریفش را شنیده بودم....مواظب بودم تو هم مراعات کنی...تا اینکه چند باری تویِ راه پله روبرو شدیم.... _سلام ..اسم گل پسرتون چیه؟ _سپهر _به به سپهر خان برات یه هدیه دارم دفعه ی بعد یادم باش...
25 آبان 1391