پسركه من مهد ميرود
👦👦👦👦👦👦
به نام مهربان ترين
چرا زمان ميگذرد،و تو قديمي نميشوي،
هر لحظه جديدتر،هر لحظه بهتر،هر لحظه مرا عاشق تر ميكني.
كوچولوي من اين چند روز براي تو آنچنان دلچسبنبود،روزهاي اوله مهد رفتنت هست.
مهدي كه با دقت انتخابش كردم،ولي....
مهد ،مهد است،جدايي من از تو.
تو با زبانه كوچكت گفتي،دلتنگه من هستي.
و من ذوب شدم،
ولي مامان كوچولوي من،ورورده تو به اجتماع ،ضروري است.
روزه اول رفتي و آمدي و گفتي،مامان چرا وقتي من با دست قورمه سبزي ميخورم،همه به من ميگن واي واي.
چرا وقتي من بچه ها رو ميزنم،همه ميگن واي واي.
به تو مواردي،آموزش داده ميشود كه،من قادر به آموزشش نبودم.
وگرنه تو امروز بارها و بارها گفتي ميخواهم خانه بمانم.
عزيزم،هديه ي پاك خدا،مهربانم چند روزه ديگه تولدته.
با اينكه خيلي سرم شلوغه،سعي كردم برات تولده زنبوري بگيرم.
برات كيك كندو گرفتم.
بادكنك زرد و مشكي.
جااانم.
لباسه زنبوري.
قربونت برم،عاشقتم.
خيلي دنباله،جورابه زرد برات گشتم،هنوز پيدا نكردم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسركه من مهد ميرود
