سپهر پورشيرازيسپهر پورشيرازي، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

سپهره آسموني

چهارمين بهار

1393/1/5 21:08
نویسنده : مامان نرگس
93 بازدید
اشتراک گذاری

صدای پای تو...

شکوفه ی بهارم... گ

وش کن..صدای پای بهار می آید...

تب و تاب این روزها را دوست دارم............برایم نوستالژی کودکی ست..........روزهایی پُر از شوق و انتظار..........بوی نو شدن....

روزهای آخر مدرسه .....................،

پیک و ماهی قرمز و سَفَر... ..................

خریدهای عیدانه ای که انصافا هنوز مزه ی آنها که در خاطرم مانده ، زیر دندانِ احساسم است...

و این بهار ، چهارمین نوروزیست که تو با منی.......لحظه به لحظه . ثانيه به ثانيه.

تخم مرغ ها را رنگ زدیم و تو لحظه ايي طاقت نياوردي همرو خوري.......برات اسب گچي خريدم و تو با آبرنگ رنگش كردي......چقدر کیف کردی...

چقدر از این همکاری ها حسِ خوبت را حس می کردم!

مادر جووونم،تو اصلا با سفره كاري نداشتي و خرابش نكردي،

مادر تو داري با ني ني بودن فاصله ميگيري. تنها دو نشانه از ني ني بودنت باقي مانده و من هنوز سير نشدم.

خ نشانه هاي باقي مانده ١: كناره من بخواب ميروي ٢: هنوز خودم به تو غذا ميدهم

امسالی که بزرگ تر شدی...توانستم برایت از خیلی چیزها بگویم....و تو چه شنونده ی دقیقی هستی...خوب گوش میدهی و خوب سوال می پرسی...و درکِ مطلبت را آن وقت نشان می دهی که بازگو میکنی دانسته هایت را برای کسی دیگر!

 

_بهار که میاد همه جا سبز میشه...درختا بیدار میشن...گل میدن... و... این چهارسال در کنار همه ی آن اشتیاق ها و بدو بدو ها...خرید کردن برای تو مثلِ همیشه جورِ خاصی به جانم می چسبد... بهارِ آن سالی که لباسهای نپوشیده ات را هزار بار تا میکردم و میچیدم توی کمد و باز دوباره و دوباره...و

هر بار تو را توی هر کدام تجسم میکردم... و امسالی که دلم یک جور دیگر میخواستت....خریدم...همه ی آنهایی را که میخواستم...الویت با تو!

دلم که آرام شد...رفتم سراغِ عیدانه های خودم...برایم مهم نیست لیست خریدم کامل خط نخورَد...مثلِ همه ی مادران دنیا...

 

تو را که توی آن لباسها دیدم به حق ، نفسم بند آمد....ترسیدم از چشمِ مادرانه ام....هيچ ،هيچ مگر چيزي ميتوانست آرامم كند.

از لحظه هاي آرامه بخواب رفتنت برايت كم گفتم، مادر به ماننده يك عروسك،آرام و بي صدا خوابهاي شيريني ميروي،كه قدرت وصفش را ندارم. عروسك شيرت را بغل ميكني و ميخوابي. هميشه دوست داشتم با يك عروسك دوست شوي.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)